کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

بإسمک الأعظم
بیادبرادرشهیدو پدر و مادر عزیزم که خداوندآنان را با قرآن وعترت علیهم السلام محشورفرماید(شهادت1361) (وفات1391و1392) پویاشهر(روستای پوده)

کلمات کلیدی

در نماز سهل‌انگاری نکند همت گمارید

به این‌که حتی یک نفر از جوانان و نوجوانان کشور

چرا امام هشتم را «غریب الغربا» می‌نامند؟

احب الله من احب حسینا

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مشکلات را حل می کند

مداومت بر این عمل

یوم الترویه (روز ترویه)

حکمت تکرار نماز از زبان آیة الله بهجت(ره)

فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ

برکات و آداب‌ مهمانی‌

عید فطر روز پیروزى بر طاغوت نفس

درس اخلاق ماه مبارک رمضان 1436- معرفت نفس

در سوگ چمران+عکس

آمادگی برای ورود به میهمان سرای الهی

یادی از دوست

مسکن قوی و آرامش بخش روح!

به خدا قسم که این پیامبر است!

مناجاتی که هر کس بخواند به جایی می رسد !

اگر مقامات معنوی می خواهیم مناجات شعبانیه بخوانیم!

صفات و کرامات امام کاظم علیه السلام

بخشى از اخلاق

ذکری که این روزها زیاد باید بگوییم!

خاطره ای عجیب از علامه حسن زاده آملی

دعاها و اذکار هنگام شنیدن اذان!

3توصیه ارزشمند آیت الله کوهستانی(ره)!

فاطمه علیها السلام ستاره درخشان عالم بشریّت

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

مقام معنوی زهرای اطهر علیها السلام

پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۴

سفر و سیر سلوک عرفانی

دوشنبه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۳۹ ق.ظ
بإسمک الأعظم

سفر و سیر سلوک عرفانی

چکیده

عارفان، شاعران و نویسندگان فارسی هر کدام به نوعی و بنا به طرز فکر و سلیقه ی خویش از سفر سخن گفته اند و همگی آن را برای تهذیب نفس و عبرت آموزی و تکامل فرد لازم دانسته اند. سیر و سلوک عرفانی نیز در واقع سفری معنوی است که در آن سالک از خود به جانب حق گام بر می دارد و منازل و مقاماتی را طی می کند تا به پیشگاه حقیقت نایل گردد.
نگارنده در این مقاله ابتدا معنی لغوی و اصطلاحی سفر و وجه تسمیه ی آن را توضیح داده و سپس به ذکر انواع سفر، فواید و آداب آن با استناد به کتابهای عرفانی پرداحته و در پایان سیر و سلوک عرفانی را مورد بحث و بررسی قرار داده است.
واژه های کلیدی: سفر ظاهر، سفر باطن، آداب سفر، سیر و سلوک 

در دل همیشه عزم سفر می کنیم ما
صاحبدلان همیشه سفر در وطن کنند
(صائب)

سفر واژه ای است عربی و در لغت به معنی بیرون شدن از شهر خود و به محلی دیگر رفتن، قطع مسافت و پیمودن راهی از محلی به محلی دور آمده است.(1)و «اما سفر در اصطلاح عرفا توجه به دل است به سوی حق».(2) درباره ی وجه تسمیه ی سفر گفته اند که «سمی السفر سفراً لانه یسفر عن الاخلاق».(3)و غزالی در احیاء العلوم گوید:
«و سفر را بدزن سبب سفر می خوانند که پوشیده ها را کشف کند و سفر برهنه کردن روی را گویند و برای آن عمر - رضی الله عنه - مردی را که گواهی را تعریف می کرد گفت که: هل صحبته فی السفر الذی یستدل به علی مکارم الاخلاق؟ ای، آیا در سفر با وی مصاحبت کرده ای که بدان بر مکارم اخلاق او دلیل توان گفت؟ گفت نه. گفت: همانا که تو وی را نشناسی. و بشر حافی گفتی: ای گروه پارسایان سفر کنید تا پاکیزه شوید، زیرا آب تا جاری است پاکیزه است و چون مقام آن به یک موضع بسیار شود، تغیر پذیر،»(4)
سفر از جمله موضوعاتی است که همه ی پرهیزگاران و اولیاءالله اهمیت آن را گوشزد کرده اند؛ از جمله حدیثی در این باره از پیامبر اکرم (ص)منقول است که می فرماید: سافروا تصحوا و تغنموا.(5)
غالب شعرا نیز به انحای گوناگون درباره ی آن داد سخن داده اند و از مشکلات سفر، فواید و آداب و نقش آن در زندگی مادی و معنوی انسانها سخن گفته اند، مثلاً شاعری مدیحه سرا چون انوری می گوید:

سفر مربی مرد است و آستانه ی جاه
سفر خزانه ی مال است و اوستاد هنر

به شهر خویش درون بی خطر بود مردم
به کان خویش درون بی بها بود گوهر

درخت اگر متحرک شدی زجای به جای
نه جو اره کشیدی و نه جفای تبر

به جرم خاک و فلک در نگاه باید کرد
که این کجاست زآرام و آن کجا زسفر (6)

و مولوی سفر را وسیله ی کمال معرفی می کند:

از سفرها ماه کیخسرو شود
بی سفرها ماه کی خسرو شود؟(7)

سنایی نیز معتقد است که شجاعت و عیاری در سایه ی سفر به دست می آید:

نشود مرد پر دل و صعلوک
پیش ماما و بادریسه و دو ک(8)

همان طوری که کسی اگر بخواهد به فقیهی و مرتبه کمال در دانش برسد، باید رنج سفر را تحمل کند:

نشود کس به کنج خانه فقیه
کم بود خانگی را پیه (8)

سنایی انسانی را کودکی می داند که در سفر کمال می یابد و «مرد» می شود:

کودکی در سفر تو مرد شوی
رنجه از راه گرم و سرد شوی (8)

به عقیده ی او سفر خلق و خوی خواجگی را از بین می برد و مایه آزمایش جوانمردان است:

در سفر خواجگی نکو ناید
که سفر خواجگی بپالاید

اندر این پایگاه سرگردان
شد سفر بوته ی جوانمردان (8)

و انسان وقتی به کمال می رسد که چون باد صحرایی سفر کند:

مردم آنگه رسد به زیبایی
که شود همچو باد صحرایی(8)

و کسی که خطرات سفر را تحمل نکند آن به که دم از دوستی نزند و اقدام به طی این طریق ننماید:

سفر آتش ارنخواهی کرد
تاج خلت بنه زره برگرد (8)

و اصولاً سفر با مشتقات و زحمات همراه است، چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم (ص)نقل شده است که: السفر قطعه من السفر.(9)

خاقانی در بیت زیر اشاره به همین حدیث دارد:

نقطه خون شد از سفر دل من
خود سفر هم به نقطه ای سفر است.(10)

$ انواع سفر
امام محمد غزالی سفر را دو گونه می داند: یکی سفر ظاهر و دیگر سفر باطن و از این دو، سفر باطن را شریفتر معرفی می کند:
«بدان که سفر سبب رستن است از مکروه و موجب رسیدن به مطلوب و سفر دوگونه است: یکی آن که به ظاهر تن باشد از خانه و وطن سوی بیابان و دوم آن که به سیر دل بود از اسفل السافلین سوی ملکوت؛ و از این دو سفر، شریفتر سفر باطن است؛ زیرا کسی که از حالی که بر آن زاده است نگذرد و بدانچه از جد و پدر تقلد نموده است بسنده کند، درجه ی قصور لازم گرفته باشد و به مرتبت نقص قانع شده...»(11)
سنایی نیز سفر باطن را خطیرتر می شمرد؛ زیرا در این بار سنگین است و موانع بسیار و این راهی است که باید با سوز سینه و از سر نیاز طی شود، لذا به تمنا و از روی میل نمی توان این راه را سپرد زیرا خطر نابودی است:

اندرین ره نه بر دم پرداز
بلکه از سوز سینه و ز نیاز

لیک این صعبتر که در منزل
با پری حمل و سستی حاصل

بار تو شیشه راه پر سنگ است
دست پر گوز و خمره سر تنگ است

به تمنا تو مرد ره نشوی
پاس خودار تا تبه نشوی

کاندرین راه هر که پای نهاد
سربود پای و سایه باشد باد (12)

در قرآن کریم نیز آیاتی است که براهمیت هر دو نوع سفر (بیرونی و درونی) دلالت می کند، مثلاً آیاتی از نوع: قل سیروا فی الارض ثم انظروا کیف کان عاقبه المکذبین»(13) مشوق سفر ظاهری یا بیرونی یا به اصطلاح «سیر در آفاق» است آن هم جهت عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام پیشین.(14)
و آیاتی از نوع «سنریهم آیتاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق (15) و یا: وفی الارض آیات للموقنین و فی انفسکم افلا تبصرون»(16) بر هر دو نوع سفر یا سیر در آفاق و انفس دلالت دارد.
شبستری در جواب سؤال:

که باشم من مرا از من خبر کن
چه معنی دارد اندر خود سفر کن (17)

به همین سیر باطنی و به عبارت خودش «سفر اندر خود» اشاره دارد و می گوید: من تو همان تعین وجودی توست و انسانها همگی عارض ذات حق هستند:

حقیقت کز تعیّن شد معیّن
تو او را درعبارت گفته ای من

من و تو عارض ذات وجودیم
مشبک های مشکات وجودیم (17)

و به دنبال آن می گوید که بدین منظور باید از «هویت» که یک خط وهمی بیش نیست درگذریم و از کون و مکان بالاتر رویم و جهان و مافیها را ترک گوییم و در خود نهان شویم، تا به وحدت برسیم،و به «الله» ملحق شویم:

یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود نهان شو

زخط و همیی های هویت
دو چشمی می شود در وقت رؤیت

نماند در میانه رهرو و راه
چوهای هو شود محلق به الله (18)

به عقیده ی او انسان باید از جزوی به کلی برود و پس از آنکه جزوی را به کلی بازگردایند از کلی به سوی جزوی باز آید و ببیند که چگونه در جزوی نمایان شده است:

تفکر رفتن از باطل سوی حق
به جزو اندر بدیدن کل مطلق (19)

و نیز:

زجزوی سوی کلی یک سفر کرد
وزآنجا باز در عالم نظر کرد (20)

وی راه سالک را دو گام بیشتر نمی داند:

دو خطوه بیش نبود راه سالک
اگر چه دارد آن چندین مهالک

یکی از هاء هویت در گذشتن
دوم صحرای هستی در نوشتن (21)

که ظاهراً اشاره دارد به سخن منصور حلاج که گفت: «خطوتان و قد وصلت»(22)

 

فواید سفر
 

همان طوری که گذشت، بزرگان و نویسندگان و شعرا هر کدام به نوعی و بنا به طرز فکر و سلیقه ی خویش از سفر سخن گفته اند و فواید آن را بر شمرده اند و همگی آنرا برای تهذیب نفس و عبرت آموزی و تکامل فرد لازم دانسته اند از جمله عزالدین محمود کاشانی تأثیر سفر را در نفس آدمی کمتر از تأثیر نماز و روزه نمی داند و می گوید:
«شک نیست که سفر در تمرین نفوس طاغیه و تلیین قلوب قاسیه، اثری عظیم و فایده یی جسیم دارد، چه مهاجرت اوطان و خلان و مفارقت معهودات و مألوفات و مصابرت بر مصایب و نوایب، نفوس و طباع را از ترسم و تقید به رسوم و عادات و قیود مرادات آسوده و آزاد گرداند و اثر قساوت قلب از قلوب لاهیه و ساهیه بردارد و تأثیر سفر در تلیین نفوس کم از تأثیر نوافل صوم و صلوة نباشد.»(23)

آداب سفر
 

امروزه سفر همچون سایر مسائل زندگی اهمیت خود را از دست داده است و مردم کمتر به آداب و شرایط آن واقفند و اگر هم می دانند کمتر به آن عمل می کنند. در گذشته سفر و مسافرت آداب و شرایط سنگینی داشته که بزرگان ما مردم را هنگام مسافرت به رعایت این آداب توصیه کرده اند، البته بیشتر این آداب برگرفته از سیرت و سنت رسول اکرم بوده است.
عزالدین کاشانی برای سفر دوازده ادب بر می شمارد:
1-داشتن نیتی صالح و مقصودی معتبر
2-سفر کردن با رفیق
3-امیر ساختن یکی از افراد.
4-خداحافظی با دوستان
5-خداحافظی با منزل.
6-خواندن دعای مخصوص هنگام نشستن بر مرکب
7-حرکت کردن به موقع (اول بامداد) و شروع سفر در روز پنج شنبه.
8-خواندن دعای مخصوص وقت نزدیک شدن منزل.
9-درود فرستادن به منزل.
10-تهیه یی لوازم و اسباب سفر.
11-سلام کردن بر اموات و احیای شهری که قصداقامت در آنجا دارد.
12-انجام غسل پیش از داخل شدن در شهر.(24)
البته نویسنده هر یک از آداب فوق را توضیح می دهد، مثلاً در ادب اول که عبارت از «تقدیم نیتی صالح و تعیین مقصودی معتبر» است، بعضی از مقاصد معتبر را نام می برد، از جمله: طلب علم، لقای مشایخ و اخوان، قطع مألوفات و معهودات، استکشاف دفاین احوال نفس و استخراج رعونات و دعاوی، ایثار خمول و ترک قبول، مطالعه ی آیات وحدانیت و علامات فردانیت حق تعالی.(24)
یا در ادب سوم می گوید: «تأمیر یکی از جماعت یعنی امیر ساختن یکی از جماعتی که با هم سفر کنند تا جمله متابع رأی و حکم او باشند، چنانکه در خبر است: اذا کنتم ثلاثه فی سفر فامروا احدکم و استحقاق امارت کسی را بیشتر بوده که در زهد و تقوی و سخاوت و شفقت کامل تر باشد...»(25)
«آمده است که ابوعبدالله مروی -رحمه الله -وقتی خواست که سفر کند، ابوعلی رباطی -رحمه الله -از وی طلب مصاحبت کرد، ابو عبدالله گفت به شرط آنکه تو امیر باشی یا من.
ابوعلی جواب داد که تو امیر باش، پس ابو عبدالله زاد و بر سر زاد خود نهاد و برداشت. شبی در صحرا باران یافتند، ابوعبدالله بایستاد و همه شب گلیم خود را بر سر ابوعلی بداشت و از باران محافظت کرد و هر گاه ابوعلی با او گفتی مکن، ابوعبدالله گفتی نه من امیرم و تو بر انقیاد و طاعت لازم.»(26)
غزالی آداب سفر را یازده مورد ذکر کرده است که غالباً همانهایی است که صاحب مصباح الهدایه آورده است و بعضی متفاوت است مانند:
رد مظلمه و ودیعه و گزاردن وامها و ساختن نفقعه ی عیال، حرکت کردن در شب و فرود آمدن هنگام گرمی هوا، تنها بیرون نرفتن از قافله، مدارا کردن با ستور و غیره.(26)

سفر و سیر و سلوک عرفانی
 

«سلوک سالک سفری معنوی است و در این سفر مراحلی قطع می کند و از منازلی می گذرد...هر مرحله مقامی است که سالک به آن در می آید و پس از آن که در یک مقام به کمال رسید به مقام برتر می رود»(27) در فرهنگ اشعار حافظ آمده است: «سالک در لغت به معنی رفتار کننده و طی کننده ی راه راست و در اصطلاح صوفیه به آن صوفی اطلاق می شود که از خود به جانب حق گام بر می دارد و طالب تقرب پیشگاه الله است.»(28)
شبستری ابتدا تا انتهای آفرینش را چون خطی می داند که تمام خلق جهان در این خط حکم مسافر را دارند:

 

یکی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق جهان گشته مسافر (29)

و اما منازل سیر و سلوک عرفانی به گفته ی شیخ محمود شبستری عبارتند از:
توبه، پاک شدن از افعال نکوهیده، تمکین، توکل، رضا، رهایی از علم خویشتن، رسیدن به حق و تسلیم:

کند یک رجعت از سجین فجار
رخ آرد سوی علیین ابرار

به توبه متصف گردد در آن دم
شود در اصطفا ز اولاد آدم

زافعال نکوهیده شود پاک
چوادریس نبی آید بر افلاک

چو باید از صفات بد نجاتی
شود چون نوح از آن صاحب ثباتی

نماند قدرت جزویش در کل
خلیل آسا شود صاحب توکل

ارادت با رضای حق شود ضم
رود چون موسی اندر باب اعظم

زعلم خویشتن یابد رهایی
چو عیسی نبی گردد سمایی

دهد یکباره هستی را به تاراج
در آید از پی احمد به معراج

رسد چون نقطه ی آخر به اول
در آنجا ملک گنجد نه مرسل (30)

لاهیجی در شرح «گلشن راز» در تشریح ابیات:

مسافر چون بود رهرو کدام است
که را گویم که او مرد تمام است

اگر گفتی مسافر کیست در راه
کسی کوشد ز اصل خویش آگاه

می نویسد: بدان که مسافر و سالک کسی را می نامند که او به طریق سلوک و روش به مرتبه و مقامی برسد که از اصل و حقیقت خود آگاه و باخبر شود و بداند که او همین نقش و صورت که می نماید نبوده است و اصل و حقیقت او مرتبه ی جامعه ی الهیه است که در مراتب تنزل، متلبس بدین لباس گشته.»(31)
در بیتی دیگر شبستری می گوید:

مسافر آن بود کو بگذرد زود
زخود صافی شود چون آتش از دود (32)

یعنی سالک و مسافر کسی است که شهوات طبیعی و مألوفات جسمانی را رها کند و از لباس صفات بشری بیرون آید و از تیرگی تعین خودی که حجاب حقیقت است صافی گردد و به گفته ی لاهیجی: «تشبیه حقیقت به آتش و دود به تعین، از آن جهت نموده است که چنانچه دود دلیل ناراست، تعینات و محدثات دلیل آن حقیقتند و سالک تا زمانی که ملاحظه ی دلیل می نماید، محجوب است،»(33)
نکته آخر این است که سیر و سلوک عرفانی و سفر معنوی را اهل شهود منحصر در چهار قسم دانسته اند:
1-سفر از خلق به حق.
2-سفر به حق در حق.
3-سفر از حق به خلق.
4-سفر از خلق به خلق و بالحق.(34)
اما شبستری به طور کلی سیر و سلوک را دو نوع می داند، یکی سیر مبدأ یا رجوعی که از عالم وحدت به کثرت است و دوم سیر عروجی که رفتن از کثرت به وحدت و نهایتاً مقام فناء فی الله و نایل گشتن به مقام انسان کامل است.
یعنی:

به عکس سیر اول در منازل
رود تا گردد او انسان کامل (35)

پی نوشت ها :

1-فرهنگ فارسی معین، ذیل، «سفر»
2-لغت نامه دهخدا، ذیل «سفر»
3-مصباح الهدایه، ص266.
4-احیاء علوم دینی، ج2ص535.
5-تعلیقات حدیقه الحقیقه، ص581.
6-دیوان انوری،ج1،ص209.
7-مثنوی معنوی،دفتر3،ص31.
8-حدیقه الحقیقه، ص 476.
9-دیوان خاقانی، ص1007.
10-همان ماخذ، ص67.
11-احیاء علوم الدین، ج1ص529
12-حدیقه الحقیقه، صص476-477.
13-قرآن کریم، سوره انعام، آیه 11.
14-همین مضمون با اندکی تغییر بارها در قرآن آمده است از جمله رک:آل عمران /137،نحل /36،نمل /69،عنکبوت /20،روم/42،سبا/18،یوسف/109،حج/46،فاطر /44،غافر /82.
15- قرآن کریم، سوره فصلت /آیه 153.
16-قرآن کریم، سوره ذاریات، آیات 20و21.
17-گلشن راز، ص78.
18-همان ماخذ، ص78-79.
19-همان ماخذ، ص70.
20-همان ماخذ، ص67.
21-همان ماخذ، ص79.
22-همان ماخذ، ص131.
23-مصباح الهدایه، ص263
24-برای تفصیل رک: همان ماخذ، ص264به بعد.
25-همان ماخذ، ص267.
26-احیاء علوم الدین، ج1ص547به بعد.
27-گلشن راز، مقدمه، ص25.
28-فرهنگ اشعار حافظ، ص249.
29-گلشن راز، ص66.
30-همان ماخذ، ص80.
31-شرح گلشن راز، ص204.
32-گلشن راز، ص79.
33-شرح گلشن راز، ص205.
34-فرهنگ اشعار حافظ، ص255به بعد.
35-گلشن راز، ص79.

 

منابع و مآخذ:
1-قرآن کریم
2-انوری دیوان، به اهتمام مدرس رضوی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، 1337.
3-خاقانی شروانی: دیوان، تصحیح دکتر سید ضیاءالدین سجادی، انتشارات زوار، تهران 1368.
4-دهخدا،علی اکبر، لغت نامه، انتشارات دانشگاه تهران (چاپ اول از دوره ی جدید)،1373.
5-رجای بخارای، احمدعلی، فرهنگ اشعار حافظ، انتشارات علمی، تهران، 1368.
6-سنایی، حدیقه الحقیقه، تصحیح مدرس رضوی، انتشارات دانشگاه تهران، 1359.
7-شبستری، شیخ محمود:گلشن راز، تصحیح دکتر صمد موحد، انتشارات کتابخانه طهوری، تهران، 1368.
8-غزالی، امام محمد، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤالدین محمد خوارزمی، به کوشش حسین خدیوجم، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران 1366.
9-کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه، تصحیح استاد همایی، نشر هما،تهران 1367.
10-لاهیجی، شمس الدین محمد: شرح گلشن راز، تصحیح محمد رضا برزگر خالقی و عفت کرباسی، انتشارات زوار، تهران 1371.
11- مدرس رضوی: تعلیقات حدیقه الحقیقه، شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران تهران [بی تا].
12-معین، محمد: فرهنگ فارسی، انتشارات امیر کبیر، تهران، چاپ هشتم، 1371.
13-مولوی، جلال الدین محمد: مثنوی معنوی، تصحیح نیکلسون، انتشارات امیر کبیر، تهران، 1363.
پایگاه نور- ش 15

راسخون/نویسنده:دکتر محمد بهنام فر(استادیار زبان و ادبیات فارسی)

  • ۹۳/۰۵/۲۰
  • کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

سفر و سیر سلوک عرفانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی