کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

بإسمک الأعظم
بیادبرادرشهیدو پدر و مادر عزیزم که خداوندآنان را با قرآن وعترت علیهم السلام محشورفرماید(شهادت1361) (وفات1391و1392) پویاشهر(روستای پوده)

کلمات کلیدی

در نماز سهل‌انگاری نکند همت گمارید

به این‌که حتی یک نفر از جوانان و نوجوانان کشور

چرا امام هشتم را «غریب الغربا» می‌نامند؟

احب الله من احب حسینا

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مشکلات را حل می کند

مداومت بر این عمل

یوم الترویه (روز ترویه)

حکمت تکرار نماز از زبان آیة الله بهجت(ره)

فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ

برکات و آداب‌ مهمانی‌

عید فطر روز پیروزى بر طاغوت نفس

درس اخلاق ماه مبارک رمضان 1436- معرفت نفس

در سوگ چمران+عکس

آمادگی برای ورود به میهمان سرای الهی

یادی از دوست

مسکن قوی و آرامش بخش روح!

به خدا قسم که این پیامبر است!

مناجاتی که هر کس بخواند به جایی می رسد !

اگر مقامات معنوی می خواهیم مناجات شعبانیه بخوانیم!

صفات و کرامات امام کاظم علیه السلام

بخشى از اخلاق

ذکری که این روزها زیاد باید بگوییم!

خاطره ای عجیب از علامه حسن زاده آملی

دعاها و اذکار هنگام شنیدن اذان!

3توصیه ارزشمند آیت الله کوهستانی(ره)!

فاطمه علیها السلام ستاره درخشان عالم بشریّت

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

مقام معنوی زهرای اطهر علیها السلام

پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۴

موعظه خوبان/124

چهارشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۵۹ ق.ظ
بإسمک الأعظم

  مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام: اَلمواعِظُ شِفاءٌ لِمَن عَمِلَ بها.    /    (فهرست‌ غرر، ص 407)

موعظه و اندرز برای کسی مؤثر و شفابخش است که بدان عمل نماید.

 

 

   

از جمله منازل سالکان

 بدان که خدعه‌های نفس امّاره و شیطان داخلی و خارجی زیاد است و چه بسا انسان را با اسم خدا و اسم خدمت به خلق خدا از خدا باز می‌دارد و به سوی خود و آمال خود سوق می‌دهد. مراقبت و محاسبه نفس در تشخیص راه خودخواهی و خداخواهی از جمله منازل سالکان است. خداوند ما و شما را در آن توفیق دهد.

[ صحیفه امام خمینی ، جلد 16 ، صفحات 207 تا 226 ]

 

   نعمت خفیّه !

محمد الحرب الهلال امیر المدینه یقول: سمعت الصادق جعفر بن محمد علیهماالسلام یقول: الْعَافِیَةُ نِعْمَةٌ خَفِیَّةٌ إِذَا وُجِدَتْ نُسِیَتْ وَ إِذَا فُقِدَتْ ذُکِرَتْ. (امالی،صفحه300)

 وقتی شما از عافیت برخوردارید، به آن توجهی ندارید. مصون ماندن از یک بلا و شر را عافیت می گویند. گاهی بلا، بلای جسمی است، مثل بیماری؛ گاهی بلای روحی است. گناه هم یک نوع بلا است، عافیت از گناه جزء بزرگترین عافیت هاست. گاهی بلا، بلای فردی است، مثل آنچه اسم آوردیم، گاهی بلای اجتماعی است، بلای اجتماعی مثل نا امنی که یکی از بلا های بزرگ اجتماعی است؛ نا امنی در محیط کسب و کار، در محیط تحصیل و در کوچه و بازار و … امنیت یک عافیت است. حضرت می فرمایند : این نعمت، پوشیده و پنهان است ،وقتی وجود دارد انسان بدان توجهی ندارد؛ وقتی این امنیت (را از دست دادند) آن وقت می فهمند که چه نعمت بزرگی داشتند. عافیت، این است. … بنده یک وقتی به یکی از بزرگان اهل معنا گفتم چهار تا دعا برای من بکنید؛ یکی، دعا کنید که خدا ما را به راه صحیح هدایت کند. دوم این که: توفیق بدهد که در آن راهی که هدایت شدیم، حرکت کنیم. سوم این که : ما را در حرکتِ در این راه کمک کند. چهارم این که: از ما قبول کند. این چهار دعا را درباره ما بکنید. ایشان فرمود: عافیت را فراموش کردی! دیدم درست می گوید، عافیت یعنی مجموع همه این ها.

[ شرح حدیث از امام خامنه ای مدظله العالی، قبل از درس خارج یکشنبه 1393/12/10]

 

  

  سفره بی نان و چراغ بی روغن ؟!

 انسان اگـر به یاد خدا باشد ، خدا را قـبول داشته باشد ، دلـش چـنان آرامشی پیدا می کند که اگر هیچ چیز هم گیرش نیاید ، (باز) شاکر است. آشیخ محمد حسین زاهد(ره) تعریف می کرد : شبی یکی از اولیاء وارد خانه شد . به همسر خود گفت : چیزی برای شام بیاور تا بخوریم . همسرش گفت : چیزی برای خوردن نداربم . گفت : پس کمی روغن داخل چراغ بریز تا عبادت کنیم . همسرش گفت : روغن هم نداریم . شیخ محمد حسین زاهد می فرمودند : آن شب خوش ترین شب آن ولی خدا بود . عبادت می کرد و می گفت : خدایا چه کار خوبی کردم که در یک شب مستحق دو نعمت شدم؟ یکی سفره ام را بی نان کردی یکی هم چراغم را بی روغن . انسانی که ایمان داشته باشد این جور است.

[ در محضر آیت الله مجتهدی تهرانی ، انتشارات مستجار،چاپ پنجم،1393 ، ص 387 ]

 

   شاید این عمل ناچیز قبول شده است!

 یکی از ارادتمندان عارف بالله مرحوم حضرت آیت الله العظمی بهاءالدینی_رضوان الله علیه_ می گفت: چند سال قبل به حج مشرف شدم.( پس از بازگشت ) عمامه ای را که به عنوان سوغات برای آقا تهیه کرده بودم برداشتم و برای تجدید دیدار به منزل ایشان رفتم.در محضر ایشان صحبت از اوضاع مکه و مناسک حج به میان آمد و من شروع به توصیف معنویت و حال و نورانیت حج کردم. معظم له فرمودند: همه این ها به برکت امام عصر_علیه السلام_ است.حضور آقا فضا را تغییر می دهد و معنویت را حاکم می کند. در بین سخنانی که رد و بدل می شد، نام حاج آقا فخر تهرانی(یکی از افراد خوب و خیر) به میان آمد. معظم له فرمودند: در جلسه ای که حضرت ولی عصر_علیه السلام_ در مکه داشتند، نام چندین نفر برده می شود که یکی از آنان حاج آقا فخر تهرانی بوده است... رو به آقا کردم و گفتم: اجازه می فرمایید این مطلب را به حاج آقا فخر عرض کنم؟ فرمودند: مانعی ندارد. چون سخن معظم له را به حاج آقا فخر گفتم ، او شروع به گریه کردن نمود. از ایشان پیرامون این توفیق بزرگ سوال کردم، فرمود: نمی دانم ولی شاید به خاطر خدمتی است که به مادرم کرده ام زیرا ایشان بخاطر کسالتی که داشت ، مدتی بستری گردید و خانه نشین شد.از این رو تمام کارهایم را تعطیل کردم و مشغول خدمتگزاری او شدم. شاید این عمل ناچیز قبول شده است بویژه که ایشان علویه بود و از سادات محسوب می شد.

[ منبع:داستان هایی شگفت انگیز از اولیای خدا ص 84 و 85 ]

 

  

  ای کاش بخاطر انجام وظیفه شرعی، به من اهانت می کردند !

 آیت الله بهجت رحمه الله علیه می فرمودند : شخصی در زمان رضا شاه خدمت آیت الله خوانساری آمد و به ایشان گفت: "مردم به جهت اینکه من ریش گذاشته ام به من اهانت می کنند... حتی برخی بر صورتم تف می اندازند." آیت الله خوانسازی فرمود: ای کاش بخاطر انجام وظیفه شرعی، به من اهانت می کردند ! آن شخص گفت : با این حرفِ آن مرد بزرگ ،چنان منقلب شدم که مشکلم حل شد.

[ برگرفته از کتاب زمزم عرفان، چاپ ششم ،1391 ، صص 168 – 169 ]

 

   

به این زودی به فرش علاقه پیدا کرده ای!

 در روزهای اول نخست وزیری، آقای رجایی مرا خواست و حکمی به من داد که طبق آن باید کلیه ی اموال مازاد دولت را شناسایی و از سطح مراکز دولتی جمع آوری می کردم. با حکمی که از او داشتم به تک تک وزارتخانه ها می رفتم و اموال مازاد و تشریفاتی را جمع می کردم؛ فقط از وزارت خارجه 7 کامیون فرش خارج کردیم. کلیه این اموال را می فروختیم و به حساب 100 امام – که مخصوص خانه سازی برای محرومین بود – واریز می کردیم. ایشان حتی به من گفت: لوستر بزرگ وسط مجلس را هم جمع کن و بفروش. اتفاق جالبی که افتاد این بود که وقتی به سراغ اطاق آقای وزیر خارجه رفتیم، در اطاق بسته بود. بعد از دو سه بار مراجعه، مسئول دفترش گفت: نمی شود، شما می خواهید فرش اطاق آقای وزیر را هم جمع کنید! وقتی مطلب را به آقای رجایی گفتم، شخصاً به آقای وزیر تلفن کرد و گفت: آقای وزیر تو تازه آمده ای وزیر شده ای، به این زودی به فرش علاقه پیدا کرده ای! او هم گفت: نه، من وزارتخانه نبودم، بگویید بیایند و جمع کنند. ما هم رفتیم و فرش اطاق وزیر را جمع کردیم و بردیم. ایشان می گفت: اول از خود نخست وزیری شروع کنید. در زیرزمین های نخست وزیری تمام جام های نقره سازمان تربیت بدنی و دهنه اسب شاه – که 43 تکه طلا روی آن بود – را جمع کردیم و فروختیم و به حساب 100 امام واریز کردیم.

[برگرفته از کتاب خواندنی هایی از زندگی یک رئیس جمهور-محمد عابدی]

 

 

     یک استفتاء

سوال:  دو هفته دیگر سال خمسى من فرا مى‌رسد و الان مقدارى پول دارم که مى‌بایست خمس آن را در زمان مذکور بپردازم. از طرفى باید با این پول براى یکى از آشنایان کالایى ضرورى بخرم که بعد از سال خمسی، مبلغ آن را به من پرداخت مى‌کند. آیا به این پولى که بعد از سال خمسى به دستم مى‌رسد خمس تعلّق مى‌گیرد؟
جواب: در فرض سؤال هر وقت آن را وصول کردید، باید خمس آن را بدهید.

استفتائات مقام معظم رهبری - www.khamenei.ir

  • ۹۶/۰۱/۰۲
  • کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

نظرات  (۱)

سلام
خاطره شهید رجایی خیلی زیبا بود و آموزنده و ای کاش و ای کاش، شهید رجایی هایی در این کشور بود :((
پاسخ:
سلام علیکم
ان شاءالله خداوندتوفیق عنتیت فرماید که هرکدام باعمل به توصیه اولیاءوبزرگان به مثابه شهیدرجایی باشیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی