کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

بإسمک الأعظم
بیادبرادرشهیدو پدر و مادر عزیزم که خداوندآنان را با قرآن وعترت علیهم السلام محشورفرماید(شهادت1361) (وفات1391و1392) پویاشهر(روستای پوده)

کلمات کلیدی

در نماز سهل‌انگاری نکند همت گمارید

به این‌که حتی یک نفر از جوانان و نوجوانان کشور

چرا امام هشتم را «غریب الغربا» می‌نامند؟

احب الله من احب حسینا

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مشکلات را حل می کند

مداومت بر این عمل

یوم الترویه (روز ترویه)

حکمت تکرار نماز از زبان آیة الله بهجت(ره)

فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ

برکات و آداب‌ مهمانی‌

عید فطر روز پیروزى بر طاغوت نفس

درس اخلاق ماه مبارک رمضان 1436- معرفت نفس

در سوگ چمران+عکس

آمادگی برای ورود به میهمان سرای الهی

یادی از دوست

مسکن قوی و آرامش بخش روح!

به خدا قسم که این پیامبر است!

مناجاتی که هر کس بخواند به جایی می رسد !

اگر مقامات معنوی می خواهیم مناجات شعبانیه بخوانیم!

صفات و کرامات امام کاظم علیه السلام

بخشى از اخلاق

ذکری که این روزها زیاد باید بگوییم!

خاطره ای عجیب از علامه حسن زاده آملی

دعاها و اذکار هنگام شنیدن اذان!

3توصیه ارزشمند آیت الله کوهستانی(ره)!

فاطمه علیها السلام ستاره درخشان عالم بشریّت

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

مقام معنوی زهرای اطهر علیها السلام

پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۴

مناظره امام صادق (علیه السلام) با طبیب هندی

دوشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۲۱ ق.ظ
بإسمک الأعظم

طبیبی هندی که مدعی بود در طب از امام صادق (علیه السلام) عالم تر است، در مقابل چند سوال ساده ی امام صادق در مورد علت آفرینش اعضای بدن به شکل کنونی، درمانده شد و در آخر شهادتین گفت و شیعه شد...

محمد بن ابراهیم طالقانى از حسن بن على عدوى از عباد بن صهیب از پدرش از جدش از ربیع همنشین منصور نقل می ‏کند که او گفت: روزى امام صادق (علیه السّلام) در مجلس منصور حاضر شد و نزد او مردى از هند بود که کتابهاى طبى را براى او می‏ خواند امام صادق (علیه السّلام) ساکت نشسته بود و گوش می‏ داد وقتى مرد هندى فارغ شد به او گفت: آیا از آنچه نزد من است، چیزى را می‏ خواهى؟
امام فرمود: نه؛ چون آنچه نزد من است بهتر از آن است که نزد توست.
مرد هندی گفت: آن چیست؟
فرمود: من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و تر را با خشک و خشک را با تر مداوا می‏ کنم و کار را به خدا وامی‏ گذارم و آنچه را که از پیامبر اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) وارد شده به کار می‏ بندم که پیامبر فرمود: بدان که معده خانه هر دردی است و پرهیز، رأس هر دوایى است و به بدن خود آنچه را که عادت کرده بده.
مرد هندى گفت: آیا مگر طب چیزی غیر از این‏ است؟
امام فرمود: آیا گمان می‏ کنى که من از کتب طب آموخته ‏ام؟
گفت: آرى
حضرت فرمود: نه به خدا قسم من غیر از خدا از کسى یاد نگرفته‏ ام اکنون بگو که من به طب آگاهترم یا تو؟
هندى گفت: من.
امام فرمود: از تو می‏ پرسم به من جواب بده.
گفت: بپرس.
امام فرمود: اى مرد هندى به من بگو چرا سر انسان داراى استخوانهاى متعددى است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: بگو چرا موى سر در قسمت بالا قرار گرفته؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا پیشانى از مو خالى است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا پیشانى داراى خطوط است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا ابروها بالاى چشمها قرار گرفته؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا چشمان به شکل لوزى است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا بینى در وسط دو چشم قرار گرفته است؟ گفت: نمی ‏دانم.
امام فرمود: چرا سوراخهاى بینى رو به پایین است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا لب و شارب (سبیل) بالاى دهان قرار گرفته؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا دندانهاى کرسى پهن و دندان نیش تیز است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا مردها ریش دارند؟ گفت: نمی دانم.
امام فرمود: چرا دو کف دست از مو خالى است؟ گفت: نمی ‏دانم.
امام فرمود: چرا ناخن و مو احساس ندارند؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا قلب مانند صنوبر است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا ریه ‏ها دو قطعه‏ اند و حرکت آنها در محل خود انجام می‏ گیرد؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا کبد به شکل برآمده است؟ گفت: نمی ‏دانم.
امام فرمود: چرا کلیه به شکل لوبیا است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا خمیدگى زانو به پشت است؟ گفت: نمی‏ دانم.
امام فرمود: چرا کف پا از داخل منحنى است؟ گفت: نمى‏ دانم.
امام فرمود: ولى من می‏دانم.
هندى گفت: پس پاسخ بده.
امام فرمود: این که استخوان هاى سر متعدد است، براى آن است که اگر یک چیز تو خالى استخوان یک تکه داشت زود درد مى‏ کرد و اگر با استخوان هاى متعدد و با مفصل ها باشد، سردرد از آن دور می‏ شود. این که مو در بالاى سر است براى آن است که روغن ها به مغز برسد و از اطراف آن بخار خارج شود و گرما و سرما را از آن دور کند.
اینکه پیشانى از مو خالى است براى آن است که آنجا محل ورود نور به چشم هاست.
اینکه در پیشانى خط هایى وجود دارد براى آن است که عرقى که از سر به طرف چشم می‏ آید در آنجا بماند به اندازه‏اى که انسان آن را از خود دفع کند مانند نهرها که آبها را در خود می‏ گیرند. و این که ابروها را بالاى چشم ها قرار داده براى آن است که نور را به اندازه لازم بفرستد. اى هندى آیا نمی‏ بینى که وقتى نور شدید باشد انسان دستش را بر چشمش مى‏ گذارد تا نور به اندازه کافى بتابد؟
و اینکه بینى را وسط دو چشم قرار داد براى آن است که نور را به‏ دو قسمت مساوى براى دو چشم تقسیم کند.
و اینکه چشم به شکل لوزى است براى آن است که دوا را با میل به آن بکنند تا دردش زایل شود و اگر مربع یا دایره ‏اى بود میل در آن جریان نمی‏ یافت و دوا به آن نمی‏ رسید و درد آن زایل نمی‏ شد.و این که سوراخ بینى را به طرف پایین قرار داده براى آن است که دردهایى که از بالا می‏ ریزد به پایین بریزد و در مقابل، بوها از آن بالا رود و اگر رو به بالا بود دردها از آن پایین نمی‏ آمد و بوها بالا نمی‏ رفت.
و اینکه لب و شارب را بالاى دهان قرار داده براى آن است که آنچه از دماغ می‏ ریزد به دهان نریزد تا انسان از غذا و آب متنفر نباشد.
و اینکه براى مردان ریش قرار داده براى آن است که از اینکه صورت خود را بپوشد بی ‏نیاز باشد و مردان از زنان متمایز باشند.
و اینکه دندان جلویى را تیز قرار داده تا با آن ببرد و دندان کرسى را پهن قرار داده تا با آن خورد کند و دندان ناب را بلند قرار داده و آن ستونى در میانست و دندانهاى پیشین و
دندانهاى کرسى را از هم جدا می‏ کند.
و اینکه دو کف دست را بدون مو قرار داده براى آن است که لمس به وسیله آنها انجام می‏ گیرد و اگر مو داشت انسان نمی‏ توانست به خوبى لمس کند.
و اینکه مو و ناخن روح ندارند براى آن است که بلند شدن آنها بد و کوتاه کردن آنها پسندیده است و اگر روح داشتند موقع کوتاه کردن‏ انسان احساس درد می‏ کرد.
و اینکه قلب مانند دانه صنوبر است براى آن است که قلب آویخته است و سر آن نازک است تا داخل ریه باشد و از هواى داخل آن استفاده کند و مغز سر از حرارت آن دچار صدمه نشود.
و اینکه ریه را به دو قطعه کرده براى آن است که قلب در جوف آن قرار گیرد و با حرکت آن استراحت کند.
و اینکه کبد را به شکل برآمده قرار داده براى آن است که بر معده سنگینى کند و به آن فشار آورد تا بخارهاى آن خارج شود.
و اینکه کلیه را مانند لوبیا قرار داده براى آن است که محل ریزش منى نقطه به نقطه در آن قرار دارد و اگر دایره‏اى یا مربع بود، نقطه ‏ها به هم وصل می‏ شد و مرد از خروج آن احساس لذت نمی‏ کرد چون منى از فقرات کمر به کلیه مى‏ ریزد و آن با قبض و بسط خود آن را به مثانه پرتاب مى‏ کند همان گونه که تیر از کمان پرتاب می ‏شود.
و اینکه خمى زانو را به طرف پشت قرار داده، براى آن است که انسان به طرف جلو حرکت می‏ کند و باید تعادل داشته باشد و اگر این طور نبود در راه رفتن سقوط می کرد.
و اینکه کف پا را منحنى قرار داده براى آن است که اگر همه کف بر زمین واقع می‏ شد به سنگینى سنگ آسیاب می ‏شد.
مرد هندى گفت: این همه علوم از کجا براى تو حاصل شده است؟
امام فرمود: آن را از پدرانم و آنها از رسول خدا و او از جبرئیل و او از خداوندى که جسم و روح را آفرید آموخته ‏ام.
مرد هندى گفت: راست گفتى و من شهادت می دهم که خدایى جز اللَّه نیست و محمد (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) پیامبر خدا و بنده اوست و تو دانشمندترین فرد زمان خود هستى.‏


منبع : احتجاج طبرسی - باب مناظرات امام صادق (ع)- دانشنامه احادیث پزشکی ج1 ص34

  • ۹۷/۰۴/۱۸
  • کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

مناظره امام صادق (علیه السلام) با طبیب هندی

نظرات  (۱)

  • رضا چترزرین
  • بسیار زیبا بود ممنون از این داستان

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی