کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

ولادت اردیبهشت1341 شهادت اردیبهشت1361-شلمچه/عملیات بیت المقدس

کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی

بإسمک الأعظم
بیادبرادرشهیدو پدر و مادر عزیزم که خداوندآنان را با قرآن وعترت علیهم السلام محشورفرماید(شهادت1361) (وفات1391و1392) پویاشهر(روستای پوده)

کلمات کلیدی

در نماز سهل‌انگاری نکند همت گمارید

به این‌که حتی یک نفر از جوانان و نوجوانان کشور

چرا امام هشتم را «غریب الغربا» می‌نامند؟

احب الله من احب حسینا

مجموعه پوسترهای «عزت حسینی»

مشکلات را حل می کند

مداومت بر این عمل

یوم الترویه (روز ترویه)

حکمت تکرار نماز از زبان آیة الله بهجت(ره)

فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ

برکات و آداب‌ مهمانی‌

عید فطر روز پیروزى بر طاغوت نفس

درس اخلاق ماه مبارک رمضان 1436- معرفت نفس

در سوگ چمران+عکس

آمادگی برای ورود به میهمان سرای الهی

یادی از دوست

مسکن قوی و آرامش بخش روح!

به خدا قسم که این پیامبر است!

مناجاتی که هر کس بخواند به جایی می رسد !

اگر مقامات معنوی می خواهیم مناجات شعبانیه بخوانیم!

صفات و کرامات امام کاظم علیه السلام

بخشى از اخلاق

ذکری که این روزها زیاد باید بگوییم!

خاطره ای عجیب از علامه حسن زاده آملی

دعاها و اذکار هنگام شنیدن اذان!

3توصیه ارزشمند آیت الله کوهستانی(ره)!

فاطمه علیها السلام ستاره درخشان عالم بشریّت

زندگینامه اجمالی ام البنین سلام الله علیها

مقام معنوی زهرای اطهر علیها السلام

پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال ۱۳۹۴

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ» ثبت شده است

فرهیخته‌ای از دانشگاه جنگ

دوشنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۵۲ ب.ظ
بإسمک الأعظم


پاشنه کفش‌هایش خوابیده بود، کاپشن مُد روزش را هم انداخته بود روی شانه‌اش، تیپ و هیکلی مثل افراد جاهل‌مسلک داشت که آن روزگاران خودشان را شبیه پهلوانان و مَشتی‌ها نشان می‌دادند. این سرووضع برای آن روزهای ما که تیپ ویژه شهدا در حال شکل گرفتن بود و در پادگانی در کردستان حضور داشتیم بسیار نامناسب و ناهنجار بود.

محمود کاوه
بنا بر وظیفه‌ای که داشتم نزدیکش شدم و گفتم: «کفش‌هایت را درست بپوش، برادر!» حرفم را شنید، عاقل اندر سفیه نگاهم کرد و تندوتیز پاسخ داد: «به تو چه مربوط؟»
جا خوردم. در آن پادگان که همه نیروها تلاش می‌کردند خودشان را بسازند که بتوانند تا آخرین قطره خون مبارزه کنند و سپس فرشته شهادت را در آغوش بگیرند حضور چنین جوانی با چنین فرهنگ و منشی جای تعجب داشت. راستش ترسیدم، چند قدمی عقب نشستم اما چون نمی‌خواستم قافیه را ببازم این بار با تحکم گفتم: «کاپشنت را هم از روی شانه‌ات بردار و درست بپوش!»
جوان جاهل‌مسلک این بار بدتر از مرتبه قبل خیره‌ام شد و تندتر گفت: «بازم به تو چه؟!»
حسابی کم آورده بودم. عقب‌تر نشستم و درحالی‌که حس خوبی نداشتم با ظاهری قلدرانه به او تأکید کردم: «می‌روم و برمی‌گردم، باید سرووضعت درست باشد!»
 او به‌مراتب بدتر از دفعات قبل پاسخ داد: «اینم به تو چه؟!»
بدجور در مخمصه افتاده بودم. خداخدا می‌کردم راهی برای بیرون رفتن از آن وضعیت پیدا کنم. انگار خدا حرف دلم را شنید. آن‌سوی محوطه پادگان محمود کاوه را دیدم که یکی از ارکان اصلی تیپ بود. داشت نزدیک ما می‌شد. قوت قلب گرفتم. فکر کردم با حضور او می‌توانم جوان نافرمان حاضر در پادگان را ادب کنم. در همین اندیشه غوطه می‌خوردم که گوش‌هایم ناباورانه جمله‌ای شنید. جوان مربوطه رو کرد به محمود کاوه و با همان لحن چاله‌میدانی خودش به کاوه گفت: «داش محمود! این یارو چی می‌گه؟!» و با اشاره سرش مرا به محمود کاوه نشان داد. کاوه حرف او را که شنید، خندید. آمد نزدیک‌تر. دست گذاشت روی شانه جوان و با کلامی شبیه کلام او گفت: «داداش! این داش ممد ما از اون باحالاس!»
جوان مربوطه رو کرد به محمود کاوه و با همان لحن چاله‌میدانی خودش به کاوه گفت: «داش محمود! این یارو چی می‌گه؟!» و با اشاره سرش مرا به محمود کاوه نشان داد. کاوه حرف او را که شنید، خندید. آمد نزدیک‌تر. دست گذاشت روی شانه جوان و با کلامی شبیه کلام او گفت: «داداش! این داش ممد ما از اون باحالاس!»
جوان جاهل‌مسلک انگار که حرف مرادش را شنیده باشد سری تکان داد، رو به من کرد و گفت: «ما نوکر داش‌محمود هستیم، نوکر رفیقای داش‌محمودم هم هستیم!» بعد هم آمد جلو، دست انداخت گردنم و آشتی کردیم. از آن روز به بعد باهم رفیق جان در یک‌تن ماندیم تا کربلای پنج! آنجا درحالی‌که همان جوان به عالی‌ترین درجات فرماندهی جنگ رسیده بود به شهادت رسید. نامش مخفی بماند به حرمت بزرگی‌اش.
محمود کاوه بود که چنین جوانانی را از سطح جامعه پیدا می‌کرد و به دانشگاه انسان‌سازی جنگ می‌آورد و فرماندهانی جان‌برکف و مخلص تحویل می‌داد؛ این فقط یکی از هنرهای محمود کاوه بود.
 این خاطره تا الآن منتشرنشده را یکی از نیروهای تحت امر محمود کاوه در تیپ و لشکر ویژه شهدا نقل کرده است.

 

بخش فرهنگ پایداری تبیان


منبع: روزنامه ایران (با تلخیص)
  • کانون فرهنگی شهید احمد دهقانی
  • ۰ نظر