بإسمک الأعظم
آنکه فهمید:
پانزده شانزده سال بیشتر نداشت. پدر هم نداشت؛ خودش بود و مادرش و یک برادر عقب افتاده. هرچه مادر خستهاش توی گوشش خواند:
- آخر بچه جان! تو هنوز کوچکی، قد تفنگ از تو بلندتر است. چهطور میخواهی بروی جبهه؟
۰
۱۳ مرداد ۹۲ ، ۱۲:۳۹